سرانجام انسان چه میشود؟ بشریت را چه سرنوشت و فرجامی در پیش است؟
پس از هگل، كارل ماركس آلمانی بود كه به مسئله تاریخ جهانی و پایان تاریخ
پرداخت. از نظر ماركس بررسی تاریخ مشخص میكند كه جامعه از میان شماری از
«شیوههای تولید» متمایز عبور كرده است: شكلها یا مراحل سازمان اقتصادی
را، شكل ویژهای از روابط تولید مشخص نموده است. این مراحل یا شكلها
عبارتند از شیوه اشتراكی ابتدایی، شیوه باستانی، فئودالیسم، و سرمایه
داری. البته باید توجه داشت كه ماركس سرمایه داری را آخرین منزل بشریت
ندانسته و معتقد است كه سرمایه داری به دست خویش بذر نابودی خود را
میكارد. چرخه مداوم رونق و ركود و سلب كردن صفات انسانی از كارگران به
عنوان كالا، زمینههای نیاز به آزادی را در كارگران پدید میآورد. بزودی
آنان درمییابند كه باید انسان باشند و به شرایطی كه به جامعه سرمایهداری
یاری میرساند، خاتمه خواهند داد. سرمایه داران با خشونت از اریكه قدرت
بركنار خواهند شد و پس از یك دوران گذار كه در آن كارگران طبقه حاكماند،
شكل جدید جامعه پدید خواهد آمد. در این جامعه جدید،كه ماركس آن را
«كمونیسم» مینامد، مردم طبق برنامههایی كه برای نفع و مصلحت همگان طرح
شده است به كار و فعالیت خواهند پرداخت. در واقع از نظر ماركس تاریخ با
جامعه كمونیستی كه در آن از طبقات فرادست و فرودست خبری نیست به پایان
میرسد. [رضا مهریزی]
فرجام شناسی تاریخ از کانت تا سید احمد فردید

اندیشمند دیگری كه راجع به پایان تاریخ به تأمل پرداخته است، فرانسیس
فوكویاما دانشمند امریكایی ژاپنی تبار است. وی معتقد است كه بشریت به
پایان راه خود رسیده است. او با نگاه به ربع پایانی قرن بیستم، پیدایش
لیبرال دموكراسی را به عنوان تنها آرمان منسجم جهانی و سیاسی تلقی میكند.
فوكویاما نتیجه میگیرد كه آزادی و دموكراسی به ترتیب حاكمیت قانون را كه
حقوق و آزادیهای افراد را از نظارت بر دولت و حق همه شهروندان را برای
شركت در انتخابات و فعالیت سیاسی به رسمیت میشناسد امكانپذیر میكند.
فوكویاما اظهار میدارد كه تضاد درونی ارباب- برده در نتیجه انقلابهای
فرانسه و امریكا حل شده است. این دو انقلاب به دولتهای لیبرال دموكراتیك
امكان داد كه در آنها، هر فرد ارزش سایر افراد را به رسمیت بشناسد، و دولت
هم به نوبه خود با تضمین حقوق مردم، هر فرد را به رسمیت بشناسد. بر این
اساس، لیبرال دموكراسی تمایل به برتر بودن از دیگران را جایگزین تمایل به
مساوی بودن با سایرین میكند. موقعی كه همه مردم از انسانیت مشتركشان
آگاه شوند و از درك ارزش انسان با برخورداری از حمایت لیبرال دموكراسی
خشنود گردند، آنگاه تاریخ به پایان رسیده است.
جا دارد در اینجا به این نكته اشاره كرد كه همچنان در قرون جدید نگرش
عارفانه نیز به تاریخ وجود دارد؛ بر طبق این نظریات، تمامی تغییر و تحولات
جامعه و از جمله مسئله پایان تاریخ، همه جلوهگاه مشیّت حكیمانه و حكمت
بالغه خداوندگار است. البته در میان آنانی كه تغییرات جامعه و تاریخ را
تجلی حكمت خدا میدانند نیز نظری واحد وجود ندارد، برای مثال در میان این
نظرات، نظری وجود دارد كه معتقد است: هر تمدن بشری مظهر اسمی از اسما
خداست و آنچه سبب حركت تاریخ میشود، تعارض و تقابل اسما خدا، یعنی
تمدنهای مختلف است، زیرا هریك از اسما به حسب خصوصیاتی كه در حضرت علمی
دارند با یكدیگر تفاوت دارند بنابراین چون بخواهند در عالم عین ظهور یابند
طلب ظهور سلطنت و احكام خود را دارند در نتیجه این موجب ایجاد تخاصم
میشود كه در واقع همان نزاع و ستیزه میان تمدنهاست و آنچه از دل این
تعارضها زاده میشود معمولاً تمدن سومی است كه در حقیقت مظهر نكاح آن دو
تمدن و زایش تمدنی جدید است كه به نسبت دو تمدن گذشته كامل تر است و
انسانی هم كه در آن میزید نسبت به گذشتگان خود كاملتر است، كامل تر یعنی
اینكه توان ایجاد تغییر در آفاق و انفس را بیشتر دارد، تاریخ در صیرورت
خود، عرصه ظهور ستیزهها و پس از آن نكاحهای متوالی و متعدد تمدنهای
مختلف است كه هر كدام اسمی از اسما خدا میباشند. از منظر این تفكر تاریخ،
همانطور كه هگل میگفت، تمدن با ایران آغاز میشود كه زاده نكاح تمدنهای
ماد و بینالنهرین و فینقیه و بویژه پارس است و سپس تمدن یونان كه حاصل
نكاح تمدنهای ایران و ایونیه و مصر و بویژه دولتشهر آتن است و آنگاه تمدن
اسلام و ایران كه ثمره تمدنهای ایران و اعراب و یونان و بویژه دین اسلام
است و پس از آن تمدن مدرن غرب كه مولود نكاح تمدنهای اسلام و ایران و
بویژه یونان است و در منزل آخر، واپسین تمدن كه كاملترین تمدن است ظهور
میكند كه تمدن اشراق است و فرزند پیوند ایران و اسلام و مدرنیته. این
تمدن پایان تاریخ است كه حاصل نكاحهای متعدد و متوالی اسما خداست و در
واقع اسم الاسما و مظهر اسم اعظم خداست كه از دل این تمدن كامل است كه
انسان كامل كه موعود ادیان و نیز مذهب تشیع است ظاهر میشود.
در پایان این بحث جا دارد به نظریه عرفانی- فلسفی یكی از متفكران ایرانی
در خصوص تاریخ و پایان تاریخ اشاره نماییم. سیداحمد فردید، فیلسوف ایرانی
معاصر، با تركیب اسم الاسما ابن عربی و اندیشههای هایدگر و البته تا
حدودی هم اندیشههای ارسطو، توانست دستگاه فكری خود را بنیان گذارد. وی
معتقد بود كه زایش تاریخ با امت واحده است ( كان الناس امه واحده ) این
امت واحده در حكم ماده المواد دورههای دیگر است، این دوره كه فردید از آن
تحت عنوان پریروز یاد میكند بیشترین نسبت حضوری را با حق دارد زیرا نفس
اماره مهار شده و كسی بر كسی كبر نمیورزد، اما این دوره با ظهور متافیزیك
در یونان به پایان میرسد. از نظر فردید در این دوره غفلت از وجود آغاز
میشود و به جایی میرسد كه توجه به موجود جای وجود را میگیرد.فردید به
تقلید از هایدگر تاریخ غرب را آغاز دور شدن از وجود میداند، در این دوره
است كه انسان طاغوتی پا به عرصه میگذارد، وی از این دوره تحت عنوان دیروز
نام میبرد. دوره سوم كه امروز است از نظر فردید دوره لبریز شدن غربزدگی
است كه در آن، انسان طاغوت زده، خود طاغوت میشود. در این مقطع سلطه
نفسانیت مضاعف بشر به اوج خود میرسد و نفس اماره حاكم بلامنازع میگردد؛
دوره چهارم كه هنگامهای میان امروز و پس فرداست هرچند نفسانیت هنوز
موضوعیت دارد ولی آنچه مهم است خودآگاهی بشر برای گذر به پس فرداست وی این
مقطع را، یعنی فردا، دوره انتظار آمادهگر برای پس فردا میداند. دوره
پنجم دوره پایان تاریخ است كه فردید آن را پس فردا مینامد. در این دوره،
بشر خداوندی را كه متافیزیك به گوشه نشانده بود به حضور دعوت میكند در
این دیگر غرب زدگی در كار نیست و شرق به معنی تاریخی آن طلوع میكند، این
دوره مظهر اسم اعظم خداست. با ظهور این اسم در تاریخ امت واحده از نو
تأسیس میشود. از نظر فردید در این دوره پایانی كه پایان تاریخ است امام
زمان كه در دیروز و امروز و فردا، یعنی تاریخ غربزدگی، مستور بود ظهور
میكند.
- برچسب ها:امانوئل کانت ،تاریخ ،سید احمد فردید ،غرب زدگی ،